دلایل منطقی خریدار کاپشن و اتومبیل احمدی نژاد

2 03 2011

طرف به این دلیل ماشین ا.ن رو خریده که تو کارت سوختش کلی بنزین هست که باهاش میــشه اون کاپشن لعنتی رو آتیـش زد





تنهایی فقط واسه خدا خوبه

14 02 2011

آدم تنها غر میزنه درست مثل زندونی که میدونه تو سلول بغلی هیچ خبری نیست ولی با مشت میزنه رو دیوار شاید صدای مشت یه همبندی به گوشش برسه
هر دوشون میدونن کارشون نتیجه نداره اما …
‏ ‏
ته نوشت : ولنتاین هم دل خوش میخواد





در تاکسی رخ داد

9 02 2011

[نمای خارجی][داخل تاکسی][ترافیک سنگین در مرکز شهر]

[راننده ماشین عقبی در حالیکه سرش را از ماشین بیرون کرده] : خب جلوت بازه برو دیگه

[راننده تاکسی در کمال خونسردی] : جلوی ننت بازه

[عرق شرم بر پیشانی مسافران تاکسی]





در ساعت ملاقات بیمارستان رخ داد

7 02 2011

مملکته داریم :

طرف اومده ملاقاتی مریض بعد یهو داد میزنه سلامتی امام زمان صلوات ت ت ت

 





مطلبی که با شنیدنش اپیلاسیون شدم

7 02 2011

دیشب بابا داشت برام درد دل می کرد :

خیلی سال پیش داشتم با ماشین ، ننجون (مادرش) رو می بُردم دکتر ، تو راه یه فولکس قورباغه ای پیچید جلوم و تصادف کردیم . اومدم پایین دیدم راننده اش یه پیرزنه . داد زدم آخه پیرِ سگ تو با این سن و سال نشستی پشت فرمون ؟ خلاصه دعوا تموم شد و اومدم تو ماشین

ننجون گفت : برگردیم خونه ! دیگه نمی خواد منو ببری دکتر . سن اون زنه از منم کمتر بود !!





نوستالجی

5 02 2011

یادش بخیر

مدرسه که می رفتیم کلاه طرف رو می کشیدیم تو صورتش می گفتیم شهرداری گفته کرکره ها پایین ، هرهرهر





وقتی طبع لطیف شاعر هم به لعنتی می رود

5 02 2011

با عرض معذرت :

یا رب فغان ز این همه محنت که می کشم

‏”از دسـت دلبر پـ‏فـ‏یـ‏وز و جـ‏اکـ‏شـ‏م”





هنوز نسل ” آدم ها ” منقرض نشده

3 02 2011

بهش میگم خیلی وفته تو نت نمی بینمت

میگه تصمیم گرفتم خرج اینترنت ماهیانه ام رو بریزم به حساب محک

ته نوشت : این مکالمه به خاطر شکسته شدن بغض من دقایقی قطع شده بود








دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.